Saturday, April 14, 2007

نامه ی عاشقانه یک

گوئی کاروان حدیث عشق و عاشقی را سر بازایستادن نیست و مرا هیچگاه عجیب به نظر نرسیده که اگر همه ی ملل جهان در مقوله های عشق وعاشقی کم بیاورند عمرا ً که ما ایرانیها کم بیاوریم! کم که نمی آوریم زیاد هم می آوریم اگر نوع رئالیستیش که در رختخواب عملیاتی میشود هنوز به گونه ی همگانی در نیامده باشد انواع تخیلی پر از آخ واوخش عمری به درازی تاریخ اخیر هزار و چند صد ساله ی ما دارد. باری از آنجا که به گفته ی نه نه جونم من از بچگی زیر وته درآر و فضول بوده ام وآنها را با خود به سن شُنصد سالگی آورده ام اعتراف میکنم که علاقه ی زیادی به کشف امور خصوصی افراد داشته ام به طوری که پیوسته گوش به تک می ایستادم تا ببینم دو نفر که بعضی حرفهایشان را با هزار قسم و قرآن حاضر نبودند در جمع مطرح کنند چگونه هنگامیکه من فال گوش ایستاده بودم به هم میگویند. از کشف این اسرار ِمگو قند توی دلم آب میکردند وقتی در جمع بودم از اینکه از هر کدام چیز هائی میدانستم که آنها از دانستنم خبر نداشتند احساس سرداری را داشتم که سنگر های عمق لشگر دشمن را تسخیر کرده به همین دلیل هم بود که مثل همبازیها و همشاگردیهای خود علاقه ای به زرو شدن نداشتم. روزگار هم موارد جالبی سر راهم قرار میداد ولی اندک اندک که پا به سن بلوغ گذاشتم این کنجکاوی را منحصر به مسائل عشق و عاشقی کردم ودر این عرصه ی شیرین نه تنها گوی سبقت از همگان ربودم بلکه تکرار در تمرین آنچنان بصیرتی در من ایجاد کرده که با دیدن پسرکی که مویش را تخت وتا میکند یا دخترکی که رنگ پریده ابراز بی اشتهائی میکند من چشم بسته تا ته خط ویراژ میروم و از هر فای بی قدر و قابلی به فرحزاد میرسم از این جهت خیال دارم گاه وگهی به مناسبت یا بی مناسبت یکی از هزاران مسائلی را که در این زمینه در خاطر دارم به سر در این لوح نورانی بچسبانم. یکی از این موارد نامه ی عاشقانه ای است که از لای کلاسوردوست همکلاسم کش رفته ام اولا امیدوارم خدا از سر تقصیر ما بگذرد وثانیا ً شما هم تا میتوانید هنگام در گیر بودن با عشق دم ِگز ِما نیائید که ممکن است دست کژ ما کار به دستتان بدهد. منتظر نامه باشید.
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید
یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید

3 Comments:

At 4:01 AM, Blogger John Heavenyard said...

This comment has been removed by the author.

 
At 4:03 AM, Blogger John Heavenyard said...

ما این شعر را اینجوری شنیده بودیم
عاشوق شو ورنه روزی کار جهون سراید
ناخونده درس مقصود از کاروگاه هستی
کدامش درست است؟

 
At 2:47 AM, Anonymous Anonymous said...

وقتی نوبت میرسه که حسنی کچل برود گرده ی حافظ هر چیزی میتواند درست باشد البته اگر حرمت گوینده ی آنچه شما نوشته اید وشما نبود من همان چیزی را مینوشتم که شما نوشته اید.

 

Post a Comment

<< Home