Thursday, February 08, 2007

فرهنگِ ایرانی

دردهکده ی کوچکِ جهانی به علتِ تقابل وتداخل وسایشِ مدامِ فرهنگ ها، چه اندیشه‌ی بلند وتابناکِ پذیرشِ زندگی دربهشتِ فرهنگِ چهل پاره ی جهانی راپذیرفته وچه دردُرجِ مطلای فرهنگِ وطنی خودرا زندانی کرده باشیم شناختِ فرهنگِ خودی سنگِ بنیادین شخصیت، و نخستین دست مایه ی حیثیتِ هویتِ فردی است.
اگربرای شناختِ روحِ فرهنگِ ایرانی راههای متعددی وجودداشته باشد بدون شک چشم دوخت به انعکاسِ کاخِ رفیعِ ادبیاتِ ایران درزلالِ برکه ذوق ایرانی نخستین ساده ترین وارزان ترین آنهاست.
اگردرهستی آلیاژِ تندیسِ زیبای روح انسانِ ایرانی ازعناصرگوناگونی ترکیب شده باشد بدون شک در کوره‌ی ایرانِ مزدائی ، عارفانه، اخلاقی و رندانه، نخست قوام و سپس قالب گیری و پرداخته شده وتزئین یافته است.ناگفته پیداست که ایرانِ مزدائی، درشاهنامه‌ی حکیم طوس و عرفانِ خسروانی درمثنوی مولوی و ایرانِ اخلاقی در کلیات سعدی و ایرانِ رندانه درغزلیاتِ دیوانِ حافظ تبلوریافته است. تابدان‌جا که این چهارمکتوب به صورتِ چهارستونِ اساسی کاخِ عظیم و باشکوهِ ادبیاتِ ایران را در آسمانِ هنر برافراشته‌اند. حال که چنین است آیا انسانِ ایرانی که در کشاکش دورانهای بلاخیز، تاراج و چپاول شده به مسلمانی درآمده به اسارت رفته و مهاجرت کرده یا حالاکه میخواهد به دوران مدرن پا بگذارد، بالاخره هم‌چنان به شکلی انسانِ مزدائی ِعارف ورندِ اخلاقی باقی نمانده است؟
وتوچون خوب خودت را بکاوی آیا یک آقای دلیر وبا شعور و شرف یا خانمِ زیبای عارف مزدائی و رندِ اخلاقی ِ ایرانی وخالِ رُخِ هفت کشورنیستی؟ خودت رادرآینه بنگر!"بیمارِخنده‌های توام بیشتربخند!

5 Comments:

At 12:38 PM, Anonymous John Heavenyar said...

ما که از بس مقابل آیینه ایستادیم و به خودمان نگاه کردیم و خندیدیم که خودمان هم باومان شد آنچه را که در موردمان میگویند. دیوانه! دیوانه؟

 
At 1:58 PM, Blogger Janus said...

من مست وتو دیوانه
ماراکه بردخانه

 
At 10:42 PM, Anonymous John said...

همیشه به دیوانه ها حسرت برده ام. ولی عقلاء مجانین را بیشتر دوست دارم. حواله ات میدهم به ترانه های شبانه. نمیدانم برسم یا نه؟ امروز یا فردا

 
At 7:18 AM, Blogger Janus said...

هرگاه عقل وعاقل وعقلا شنیده ام به دیوانه وجنون ومجنون ومجانین رسیده ام
جنون ونبوغ رادربسیارانی چون ونگوگ
همسایه های دیواربه دیواریافته ام کلمه ی دیگری هم هست آری دارالمجانین
بخصوص دارالمجانین جمال زاده که به طنز
تلخی جگرخراش هدایت را ساکن آنجا کرده است کلمه ی دیگری هم هست دیوانه همان کلمه ای که چون به مترادف مجنون برای
ونگوگ بکارمیبرند دکترگاشه طبیب هنردوست ونگوگ میگوید دیوانگی
تنها چیزخوبی است که دردنیا اینها دارندواما مجنون واقعی قیس بنی عامررامیگویم
همو که ازعشق لیلی سر به بیابان نهاد و
درخمسه ی نظامی جاودان شد وازآنجا در گلزارادبیات ایران زندگی کرد به سلوک
محموددولت آبادی رسید وبه مادیا ن سرخ یال او رفت
زعقل اندیشه هازایدکه مردم رابفرساید
گرت آسودگی بایدبرومجنون شوای عاقل
یا
لیلی به کرشمه زلف بردوش
مجنون به وفاش حلقه درگوش
یا
گفت با لیلی خلیفه کاین توئی
کزتوشدمجنون پریشان وغوی
ازدگرخوبان توافزون نیستی
گفت خاموش چون تومجنون نیستی
یا
شبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتا
تراعاشق شودپیداولی مجنون نخواهدشد
یا
اینکه درزبان فارسی لیلی رابایدازچشم مجنون دید
یا
اینکه روزی مجنون روی شن های صحرا نشسته وخطوطی میکشد وچون ازاومیپرسند چه میکنی میگوید
دارم مشق نام لیلی میکنم
حالا عزیز من هم چون تو حسرت دیوانگی دارم وبرای معقولان مجنون میمیرم مردنی

 
At 12:39 PM, Blogger John Heavenyard said...

پس بنشینیم و منتظر باشیم که یکی پیدا شود که ما را به خانه ببرد. ها؟ یا نرفتیم هم نرفتیم؟

 

Post a Comment

<< Home