Sunday, April 22, 2007

شکوفه های مُعطرِمضامین ِمشترک ،برتنه‌ی درخت ِتناوَرِهنر


پیوسته دردل و جان آدمیان ِ اهل ِفکر و نظراین خارخار بوده است که منشا اصلی مضامینی که اصحاب ِقلم ِملل ِمختلف به نظم یا نثربه آنها پرداخته اند کجاست؟ آیا تکراراین مضامین صرفا ًنتیجه ی تاثیرپذیری، تقلید و یا حتی سرقت ادبی است؟ واگر چنین باشد یا نباشد آیا ارزش و اعتبار آثار متاخر نسبت به متقدم و به عکس که به مضمون مشترکی پرداخته اند کمتراست؟
تی اس.الیوت شاعر و منتقد شهیرآمریکائی و سُراینده ی اثرسترک ِ"سرزمین سوخته" روزگاری گفته بود: "شاعرِبد تقلیدمیکند وشاعرِخوب می دزدد. "نامبرده دراین بیان ِموجزمعلوم میدارد که هیچ هنرمندی قادر نیست مبتکرِمضمون جدیدی باشد و کوشندگان این طریق سرانجام سرازگنجینه ی مضامین ِکهنه ترین متون ادبی مثل کتاب مقدس درمی آورند. بنابراین نه تنها تشابهات مضمونی در آثارهنری پدیده ای عادی تلقی میشود بلکه تاثیر پذیری و تقلید نیز جای تعجب باقی نمیگذارد. اگرچه پژوهش های ادبی نشان داده است که دوهنرمند بدون هیچ آگاهی از یکدیگر به مضمون مشترکی پرداخته اند. امروزه پذیرفته است که تکرارِمضامین و مفاهیم در آثارهنری پدیده ایست ازلی. به باور یونگ پدیده های ازلی که چون رشته ای نامرئی آدمیان را نسل اندرنسل بهم متصل میکند در وجدان هنرمند وجود دارد و هموآفرینش هنری را سبب میشود. و باز اگر به باور یونگ بپذیریم که هنرمند ازراه وجدان ناخودآگاه همگانی خویش به گذشته ی نژادی و از راه وجدان ناخودآگاه فردی به وقایع زندگی فردی خود مربوط میشود آنگاه میشود پذیرفت که به هنگامه ی تولد، آدمی چون لوح سپید نانوشته ای پا به عرصه ی هستی نمیگذارد بلکه تحت تاثیرعواملی زاده میشود که بن مایه های آنها را در فرهنگ نژادی وی باید کاوش نمود. حال اگرانگیزه ی هنری در وجدان ناخودآگاه هنرمندان وجود داشته باشد باید پذیرفت که مضامین مشابه در آثارهنری مجامع مختلف تکرارگردد. به طریقی که هنرمندان تحت تاثیر و به تقلید و یا بدون آنها به مضامین مشابه و تکراری بپردازند. بی تردید به همین دلایل است که هرگونه اظهار بشری به قوم و ملت و نژاد خاصی تعلق نداشته بلکه همگی جز لاینفک سرمایه ی بشری محسوب گردند. ناگفته روشن است که ارزش هنری آثاری که به مضامین مشترکی میپردازند با معیارهای منتقدین معلوم میگردد که درآن صورت میتوان یکی رابردیگری ترجیح داد. پانوشتهای زیرنشان میدهندکه چگونه هنرمندانی در زمانها و مکانهای متفاوتی به مضمون واحدی پرداخته اند.
*دریونان باستان سوفوکلس درتراژدی*** خود از زبان فیلوکنتس میگوید: "نمیدانم چرا خدایان دوست دارند که دغلها و حیله گرهای قواد و بدکاره ی تزویر پیشه رانجات دهند در حالیکه هرگز از اینکه جوانمردها و خوبها رابه دست دیو ِشکنجه و پتیاره ی بدبختی و عفریت مرگ بسپارند غفلت نمی ورزند."
*دقیقی مینویسد:
چرا عمرطاووس و دُراج کوتاه /چرا مار و کرکس زید در درازی؟
اگر نه همه کارِ تو باژ گونه /چرا آنکه ناکس تر، او رانوازی ؟
*حکیم طوس میسُراید:
چپ و راست هر سو بتابم همی/ سرو پای ِگیتی نیابم همی
یکی بد کند نیک پیش آیدش/ جهان بنده و بخت خوش آیدش!
دگرجز به نیکی زمین نسپرد/همی از نژندی فرو پژمرد!!!
*باباطاهرهمدانی گله داردکه:
اگر دستم رسد برچرخ گردون /ازو پرسم که این چین است وآن چون
یکی را داده ای صد ناز و نعمت /یکی را قرص جو آغشته در خون
*حافظ به فرماید:
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
در کارگلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
*بازهم حافظ به دو صد شکوه فرماید:
فلک به مردم نادان دهد زمام امور
تواهل فضلی ودانش همین گناهت بس

***هرودوت تراژدی را نتیجه‌ی حسد ِخدایان میداند و میگوید: "خدایان انسانهای برگزیده وسرکش و دانا و بینا را که در بزرگی و قدرت ِروح با خود آنها پهلو میزنند به تحمل مصیبت محکوم میکنند."
عکس را از اینجا آورده ایم.

3 Comments:

At 10:09 PM, Blogger John Heavenyard said...

چندی پیش از آنتونیونی چیزی میخاندیم. که در باره سناریوی حرفه خبرنگار سئوال کرده بودند که شبیه داستانی در مثلن فلان کتاب المانی است. گفته بود که اصلن چه ربطی دارد این دوتا به هم؟ جهت مثال فیلمنامه ای مرقوم کردیم.نمره شما الف مثبت است

 
At 2:41 AM, Blogger Janus said...

به هر حال فکر میکنم این یادداشت
به یکی از بنیادی ترین سوال در راه
خلق آثار هنری جواب داده وخیال همه را راحت کرده است
از طرفی دست را برای خالقین آثار هنری باز گذاشته واز سوئی راه به سر هم بندان بسته است

 
At 8:47 AM, Blogger John Heavenyard said...

ما در این شک نداریم

 

Post a Comment

<< Home