Tuesday, January 02, 2007

جهان ِ پس ازصدام


گفته بود:
"این سالها دردهکده‌ی کوچک ِجهانی کم نیستند صاحب نظرانیکه در مورد آینده‌ی جهان به اظهارنظر پرداخته اند . از پایان ِکار ِجهان گرفته تا برخورد ِتمدنها و مرگ ایدئولوژی ها سخن رانده واخیرا ًهم به دلایل ِرند شناسانه درمورد گفتگوی تمدنها اظهارلحیه فرموده اند. اگرچه با کند و کاو ِهمه سویه‌ی هریک نهایتا ًمیتوان بعضی ازآنها را در حد ِیک لطیفه‌ی جامعه شناسانه به حساب آورد و درجمع ِِدوستان ازآن گفت و خندید ولی دربین ِآنها نظریه های درخورتفکروتعمق هم وجوددارد تا جائی که طلیعه‌ی تحقق آنهارادرافق های دورمیشود دید.
خِردوَرزان میدانندکه ازپس ِفروپاشی و درهم شکستگی کشورشوراها جهان وجهانیان سمت و سوی دیگری درپیش گرفته اند که اگرخواست سیاست سازان و سیاست پیشگان و دلالان سیاسی و راهزنان سیاسی آدم کش و دیکتاتوری های رو به زوال را از آن تفریق کنیم . براساس بیانیه های سازمانها و نهادهای مردمی که مستقل ازدولت ها وحکومت ها اداره میشوند مردم سراسر جهان میخواهند صرفنظراز رنگ و نژاد و مذهب و ملیت درکنار هم زندگی صلح آمیزی داشته باشند. میخواهند دولت ها وحکومت هایشان کوچک و پاسخگو باشند به وظایفی که مردم بدانهامحول کرده عمل کنند ومهرورزی را به خودمردم واگذارند چه ملت هائی که دولت های منتخبی را به نمایندگی خویش به قدرت می رسانند بدون شک خود راه مهرورزی را نیک میدانند. باری در طی همین چندین ساله شاهد بوده ایم که چائوشفسکو قبل از اینکه دمی به قالی اهدائی بیارمد تیرباران شد.پینوشه غرق شده درفضولات خویش دربستری ازنکبت و نفرت، جهانی را ازشر خود نجات داد میله سویچ درزندان به خفت و خواری به درک رفت، فیدل کاسترو با حافظه ی ازدست داده دیگر قادر به سخرانیهای هفت هشت ساعته نیست اگر وجدانی داشته باشد هر لحظه هزاران بار آرزو میکند که ایکاش پیشتر با چگوارا میمرد و نمیماند تا بدین فلاکت بیفتد. آقای صفر نیازوف با یک بند انگشت خون ِلخته شده به قول یار شیرین سخنم سکتید. صدام هم با یکی دومتر طناب کرگدن بند به همان مغاکی فرو رفت که صدها هزار مبارز ِعراقی را در آن فرو برده بود.هیچ انسان شریفی از مرگ دیگران لذت نمیبرد. حتی اگر آن دیگران صدام یا پینوشه باشند. اگر این اتفاقات ظرف همین ده پانزده ساله رخ نمی داد باید ازگذشته های دور از استالین و موسولینی وایوان مخوف و شاه اسماعیل صفوی شاهد مثال می آوردم. ولی تفاوت نمیکند چون زورگویان از تاریخ درس نمیگیرند اگر درس میگرفتند دیکتاتورها در تاریخ صف ِطویلی را تشکیل نمیدادند. باری قُلدرهای موجود دنیا چه درس بگیرند چه نگیرند. مرگ ِصدام نه تنها اعلام ِپایان ِکارِننگین ِو فضاحت بار آن هاست بلکه نوید پایان ِمصونیت ِآن ها هم هست دیگر نمیشود به هزاران جنایت دست یازید وچون عیدی امین وجعفر نُمیری به گوشه ای گریخت و با پول های دزدی پایان عمررا به ریش دیگران خندید و خوش بود .فرونگذارم وبگذرم که صدام هرکه بودوهرچه کرد و هرگونه زیست، مردانه و آرام با گردنی افراخته مرد.این را تنها کسانی میتوانند درک کنند که فرصت یافته اندخوب به زندگی و مرگ بیندیشند و اگرشده باشد دمی ازلبه‌ی تیغ تیز حائل بین مرگ و زندگی عبورکرده باشند یا لااقل به این ورطه‌ی هائل درآمده باشند تا بوسیله‌ی بازجوی کارکشته وخبره ای دریک شرایط بد و دردناک روحی مورد آزمایش اعدام مصنوعی قرارگرفته بوی مرگ راشمیده باشند."
گفته بودم:
"وامادرآئین وانگاره‌ی من اشباحی که باچهره های پوشیده، آنچنان بی پرواطناب به گردن او انداختند اگر چیزی درسرشت ومنش و کنش ازاو کم داشته باشند همان مردانگی است.اینان همان خفاشان موذی خون آشامی هستند که به تاریکی میخزند و چون فرصت یابند حلقوم وسینه می درند. اگرچه درین میان ازهمه چیز و همه کس سخن رفت، این گفته نیامد که جهان واجد این خفاشان به هیچ وجه بی خطرترازدنیائی نیست که صدام درآن میزیست.

3 Comments:

At 10:52 PM, Blogger John Heavenyard said...

در مورد خونسردی در موقع اعدام: شما فکر میکنید آدمی در قد و قواره صدام که از مصادیق بارز ِ دیکتاتور بود هم مانند شما با قضیه مرگ برخورد میکند؟ او اصلن نمیداند مرگ چیست که زندگی را هم نشناخت. فکر میکرده بعد از مرگ هم دیکتاتوری میکند. تازه بیاییم و قضیه را از دید بازی دیگری نگاه کنیم. که شاید به او گفته بودند: "نمایشی اعدامت میکنیم و بعد هم یک پاسپورت و یک عمل جراحی و یک جزیره دور افتاده پر از حوریان زمینی."

 
At 10:52 PM, Blogger John Heavenyard said...

This comment has been removed by a blog administrator.

 
At 12:47 AM, Blogger Janus said...

اینکه صدام نمیدانست مرگ چیست وزندگی را نشناخت وفکرمیکرد بعد ازمرگ هم دیکتاتوری میکند یک روی سکه ی توهم است که روی دیگر آن را قول نمایشی اعدام کردن وجراحی پلاستیک وپاسپورت وجزیره ی پر از حوریان بهشتی تشکیل میدهد چرا که در دنیا هیچ منبع موثقی آنها را تائید نکرده است ولی داد وفریاد جهان به آسمان بلند است که
چرا میرغضبان نقاب پوش مقتدا الصدر
از سلول تا پایان کار صدام آنهمه به او اهانت کردند صدام در آن حالت نمیتوانست آن قول ها را گرفته باشد به هر روی رویا روئی با مرگ به تعداد آدمهاصورتهای مختلف دارد
اصغر قاتل هم با گردن افراخته اعدام شد رویا روئی با مرگ با معیار های اخلاقی وخوب وبد سنجیده نمیشود
اعدامی هر که هست وهر چه کرده رویاروئی او با مرگ تنها جلوه ای از شکلی بی همتا شبیه تولد اوست
این جنبه هستی فراسوی سودوزیان خوب وبد سنجیده میشوند
درکش برای کسانی که درزندگی مرگ را تجربه نکرده باشند ساده نیست
مرگ در فایلی جداگانه از فایل زندگی
برسی میشود حتی اگراین دوفایل نسبت به هم درنزدیکترین فاصله قرار داشته باشند که قرارهم دارند
باید از خود پرسید چرا ما نهایتا از مرگ دشمن خود ناخرسندیم
برای نزدیک شدن به جان کلام پیشنهاد میشود داستان رستم واسفندیاررابه کمک داستان داستانهای اسلامی ندوشن چندوچندین بار بخوانید

 

Post a Comment

<< Home